عشقم20سالشه خودم18 آبجیم 27/28
قضیه از این قراره دو سه روز پیش آبجیم حالش بد میشه و بابام میبرش خونه همین عموم به پسرعموم که میشه عشقم میگه ببرش تا درمونگاه تا منم بیام یکی دیگه از پسرعمو هامم بابامو میبره بعدش که برده عشقم پیام داده که من آبجیتو بردم بابات گفته
درصورتیکه من همیشه گفتم خوشم نمیاد بهم نزدیک بشین آبجیمو میشناسم نزدیکت شد اصلا محل نده و اینا ولی میگفت بابات گفته زشت بود بگم نه