پیرم گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند
با به داغ عشقبازی ها نشستم و هنوز
چشم پروین هممیهنان چشمک پرانی می کند
نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز
با همان شور ونوا دارد شبانی می کند