هر شب بین ۹ تا ۱۲ زنگ میزنه ۲ ساعت حرف میزنه باهام بخوام برم میگه الان که کاری نداریم حرف میزنیم دیگه...
بگم می خوام برم فلان کافه یا باغ و جای دیدنی میگه صبر کن ترم شروع بشه می برمت.خودش یه شهر دیگه هست
پام آسیب دیده حین ورزش مامان و بابام یه مدت نبودن تازه رسیدن بهم گفت خوبه خیالم راحته پیشتن.
ولی چطور بگم حرفایی هم که میزنه گاهی آدم حس می کنه در واقع فقط به عنوان دوستش می بینه من رو.
دوستم گفت مستقیم برو بگو منظورش چیه...
والا می ترسم مسخره کنه بگه من مدلم این طوری بوده و...
مثلا اتفاقی که همین امروز صبح افتاد.با دوستم رفتم دکتر برای پام.اونم پیام داد گفت کجایی گفتم مطب و گفت چرا نگفتی به خواهرم می گفتم بیاد پیشت (پدر و مادرم امروز صبح کار داشتن رفتن من با دوستم اومدم)گفتم نه نباید نگران کنم بقیه رو گفت من بقیه ام؟
بعدش نمی دونم مثلا یه چیزایی میگه که فقط به عنوان دوست عادیش گفته
من که نمی فهمم چه مرگشه اما خب ذهن درگیرش نیست یعنی برام مهم نیست فقط کنجکاوم