سلام ابجی من یه سال ازم کوچیکتره هرجا رفتیم باهامون اومده اگرم نبردیم ناراحت میشده خونه ک هستم شوهرم میگ زنگ بزن خاهرت بیاد وقتی ام میاد خیلی تحویلش میگیره وقتی میریم بیرون میگ زنگ بزن بیاد بعد بهش میگ امروز روز توهه ب ابجیم میگ ابجیم گف من سرما خوردم شوهرم گف ببرمت دکتر من ک مریض میشم بزور ی قرصی میگیره ی شب رفتیم بیرون شوهرم رفت ی چیزی بگیره ابجیم همرام بود من گوشی شوهرم برداشتم رفتم تو واتساپ دیدم ابجیم شوهرم چت کردم و شوهرم رو چت ابجیم قفل گذاشته بود ابجیم دید هول شد دگ کاری کرد دس نزنم منم گوشیو گذاشم گفتم برم خونه حرف میزنم با شوهرم وقتی اومدم ب شوهرم گفتم گوشیتو بده رفتم دیدم پیاما حذف کرده چن روز قبلش ابجیم ب شوهرم پیام داده دلم گرفتع بیا واتساپ