دوساله با یه پسری تو رابطم ،خیلی آدم خوبیه غیرتی با خدا کلا همه چی تموم ،اون اوایل که باهاش آشنا شدم خیلی خیلی اتفاقی بود و بخاطر ی جریانی فقط قصد داشتم کمکش کنم ک خوب بشه ولی خودم کم کم بهش علاقه مند شدم ،بیرون میریم غیرتی هست وحشتناک مراقبم هست ولی یه بدی داره بخاطر خیانتی که قبلا بهش شده ابراز علاقه کلامی نداره قبلنا زیاد بهم گفت اگه ازدواج کنم تو رو میگیرم چون آدم پاکی هستی و نمیتونم مخفی کنم که دوستت دارم ولی امروز تو ماشینش دست خودم نبود زدم زیر گریه اومده بغلم میکنه اشکام پاک میکنه دستام رو گرفته بهش گفتم تویی که یکبار یه دوستت دارم بهم نگفتی حق نداری منو بغل کنی برگشته میگه دوسداری مث بقیه پسرا گولت بزنم ؟این حرفش یعنی منو دوسنداره؟چون اون لعنتی اگر دوسم نداشت انقدر مراقبم نبود از خانوادم بیشتر مراقبم بود شوخی میکرد باهام وووو ولی این حرفش رو کع شنیدم بهش گفتم همه چی تموم شد همه چی و با حالت گریه از ماشینش اومدم بیرون و اومدم خونه ،حالم بده نمیتونم باور کنم این ۲سال فقط سرکارم گذاشت