بچه ها مامانم تو هیئت یه دختری رو برای پسر فامیلمون در نظر گرفته بود
این پسر فامیلمون حدود سی وخودره ای سالشه
بعد دنبال دختره میگشت تا به من نشون بده یه لحظه پیداش کرد
گفت داره از جلو میاد نگاش کن
والا من تا نگاش کردم خیلییییی تعجب کردم، خیلییییی کم سن بود 20 سال میخورد
زل زدم تو چشم دختره
هم من هم مامانم
بعد من یهو گفتم (اینننن)
وای همه برگشتن نگاهم کردن😭😭😭
مادرش و دختره برگشتن نگاهم کردن
وایی خدااا
من از سنش تعجب کردم والا دختره خیلی خوب بود عالی بود
تعجب کردم از مادرم که سن دختره رو متوجه نشده
همش میگم
نکنه با حرف من حس کرده خوب نیست اخه من خیلی ضایع نگاهش کردم بعد گفتم اینننن ....
وای خدا صبرم بده