همه چیزمثل همیشه بود،همه بودن ولی تونبودی ،وصف تو بودولی خب خودت که نبودی ، کی میدونه سال دیگه این تاریخ کی به کیه من اومدم پیشت یا نه ،میدونی دیگه بعدتو کسی نگرانم نیست که سردم بشه چه شبای که چندین بار روی منو میپوشوندی که یه وقت سرمانخورم ،خونه همون خونه هست ولی خب دیگه نیستی،دلم تنگته، تنگ اون روزای که برام بهترین هارو میخاستی، منتظرم صبح بشه بیام دیدنت ،ولی خب دیدنی که توش بغل تو نیست هیچ صدای هم نیس دیگه خبری از این جمله هم نیس اومدی عزیزم خوش امدی چرا دیرکردی ،دیدنمون دیگه شده سلامی که من میدم و جوابی که نداره دیدنی که دیگه هیچی نداره فقط سکوته تواروم خوابیدی ولی قلب من ازهرزمانی تنهاتره
نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش، بر راهی میرفت. یکی او را گفت: تو که چیزی نمیبینی چراغ به چه کارت میآید؟ گفت: چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند
😂😂🥲چرا همتون عین هم حرف میزنید😢😂دوست دارمممم فدات میشم
عزیزدلم قربونت برم خواهرمهربونم ،خیلی خوشحالم که خدا جواب دعاهام رو داد ،باشه خواهرهرجورکه راحتی
نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش، بر راهی میرفت. یکی او را گفت: تو که چیزی نمیبینی چراغ به چه کارت میآید؟ گفت: چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هعییی ای کاش دعام نمیکردینولی یه دنیا ممنونت عزیزدلم ❤️
دیگه صدانده که بخدا میام میگیرم میزنمتتتتتتت تلافی و دق دلی این مدت درمیارم
نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش، بر راهی میرفت. یکی او را گفت: تو که چیزی نمیبینی چراغ به چه کارت میآید؟ گفت: چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند
اره تازه دورم شده برات بایدزودترازاینا مینشوندمت سرجاات
نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش، بر راهی میرفت. یکی او را گفت: تو که چیزی نمیبینی چراغ به چه کارت میآید؟ گفت: چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند
نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش، بر راهی میرفت. یکی او را گفت: تو که چیزی نمیبینی چراغ به چه کارت میآید؟ گفت: چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند
سلام عزیزم چطوری خواهر حالت چطوره ؟ ابجی این کاربری دست خودته یا نرگس جون
نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش، بر راهی میرفت. یکی او را گفت: تو که چیزی نمیبینی چراغ به چه کارت میآید؟ گفت: چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند
منم الهی شکر نفسی میاد ومیره خخخخخ، چه خبر امروز یادم افتادگفتم بپرسم رفتی واسه خودت لاس وگاس ، واسه گل گشت،مارو اینجا تو اتیوپی تنهاگذاشتی رفتی انصاف بود ، زینب گاهی خوابت میدیدم ولی ازت بی خبربودم نمیدونستم هستی یا نیستی گاهی ناامیدکه میشدم واسه ات فاتحه میفرستادم حلالم کن خواهر
نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش، بر راهی میرفت. یکی او را گفت: تو که چیزی نمیبینی چراغ به چه کارت میآید؟ گفت: چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند
من دیگه نیستم همین حالا گفته باشم من حااال فاتحه فرستادن ندارم، دیگه پروشدی ،روزای تلخی بودمن تجربه اش کردم اون روزا برن واسه همیشه، ولی ایشاالله توهیچوقت تجربه نکنی ،ببین هنوزمونده از دست تو از دست تو
نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش، بر راهی میرفت. یکی او را گفت: تو که چیزی نمیبینی چراغ به چه کارت میآید؟ گفت: چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند