سلام خانما با مادرشوهرم بحثم شده راهنماییم کنید خسته شدم از دستش دیگه
۲سالی هست عقدم چند روز پیش یکی از زندایی های همسرم ک تو این دوساله اصلا همو ندیده بودیم و دیدم مادرشوهرمم بود.
خلاصه گذشت اونروز (من زیادی گرماییم و بخاطر این جوش میزنه صورتم خیلی هم دنبال درمان رفتن ولی خوب نشد)
وقتی برگشتیم خونشون جلو شوهرم برگشت ب من گفت وای من جلو زندایی خجالت کشیدم بخاطر صورتت گفتم حالا میگ چ عروسی گرفته خیلی ناراحت شدم اما جوابشو ندادم
همسرم تو پذیرایی بود شنید ک مادرش اینجوری گفته
تا دیروز ک من خونشون نبودم به مادرش گفته بود تو حق نداری این حرفارو ب زن من بزنی خودت خیلی صورتت خوبه ی نگاه تو اینه بنداز (خیلی صورتش لک داره مادرشوهرم و چشماش ناخنک داره)خلاصه ک از من دفاع کرده بود
تا همسرم رفت از خونشون بیرون زنگ زد ب من ک جنگ بپا میکنی من واسه پسرمو رو کار میکنی ب من چیز بگه زبون خودت میکنی پسر منو
منم تا خواستم حرف بزنم گوشیو قط کرد هرچی زنگش زدم جوابمو نداد این پیامارو بهش دادم
ببخشید یکم طولانی شد 