اونم هی گفت بچه ی خودمه دلم می خواد دلم نمی خواد منم بخدا خیلی عصبی بودم یهو صدامو بردم بالا گفتم مسئولی در قبال این بچه
اگر نمی تونی نگهش داری زنگ میزنم اورژانس اجتماعی یا جایی بیاد بچه رو ببره تو صلاحیت نداری و این حرفا
بعد چند تا مغازه دار سرکوچه هم اومدن و شاکی شدن
اینم بچه پشت در بود درو با داد کوبید و رفت
منم گفتم بچه رو ببرم خونه خودم که همسایه مون گفت این دنبال اینه از آب گل آلود ماهی بگیره