من زنداییم یبار اومد خونمون اولین بارم بود ک اومد و با شوهرم روشون باز نبود
از صبح اومد تا شب نشست شوهرمم هی میومد میدید نرفته باز میرفت
اخرش دیگه شوهرم دید اخرشب شد اومد خونه گفت کجا برم دیگه
این اومد نشست شوهر منم ادم راحتی نیست با خانوما سنگسن بود
دیگه زنداییم شروع کرد ک ی قلیون بزار بکشین😳حالا جمعمونم جمع راحتی نبود
گفتم من نمیکشم
گفت خب بزار شوهرت ک قلیونیه بکشه😏
دیگه من نشستم سرجام نه پذیرایی نه خوش و بشی
تا ساعت یک شب نشست ک تعارفش کنم شب بمونه
من هی خمیازه میکشیدم چشامم داشت میرفت ولی تعارف نکردم
ساعت ۱ پاشد رفت