دایی ناتنی من هست و از شوهر دومی مادر بزرگم
بعد مرگ مادر بزرگم این طور شد اواره بی کس
داییم خیلی ادم ساده ای هست زود گول می خوره
هر جا می زاشتیمش نمی وایسید
یه بار رفت رفت نگهبانی یه بار رفت کارگری
ولی دیگه ازش خبر نشد الان ۹ ماهه گذشته هیچ کس ازش خبری نداره
رفیق هم نداره
گوشیش خاموشه
نمی دونم چطور توصیفش کنم حتی کارت ملی خودشو گم کرده
میگن شاید زندان باشه بابام میگه اگه زندان باشه گیر می یوفته زنگ میزنه میگه شاید مرده یا کسی کشتش
یا سنگ کوب کرده سرد خونه باشه کسی که ن کارت ملی چيزي نداشته باشه می مونه سرد خونه معلوم نیست
اگه زنده باشه زنگ میزنه مامانم شنبه می خواد بره بیمارستان هارو بگرده ما فقط دو تا بیمارستان داریم
دزفول زندگی می کنیم سهر کوچیکه هیچ خبری نیست