قرار بود برم یه جا بعد مدرسه و داشتم صدامو با دوستم اکی میکردم
کیف سنگین به دوش داشتم چادرم سرم بود داشتم با ناز و صدامم عین گوینده ها کرده بودمو راه میرفتم جلو پرسه با مخ خوردم زمین با دوستم پاشدیم و فقط دوییدیم که یکم رفتیم جلو تر برگشتم دیدم پسره حالت رکوع داشت میخندید
دوستمم انقدر خندید اشکش در اومد😐
این فقط یه بارش بود
خاکبر سره بی دست و پام کنن😂🤣