ینی یادم میوفته دلم میخواد از طبقه دهم خودمو پرت کنم
کلاس سوم بودم،ماه اولم که تموم شد ،مسابقه برگزار کردن
منم از ی هفته قبلش خونه هرکی میرفتم دعوتش میکردم برا روز سه شنبه (دقیقا یادمه،3بعد از ظهر تابستوووون)بیاد استخر
روز مسابقم تک به تک زنگ زدم بهشون
رفتیم و نصف جمعیت تماشاچیا از خانواده من بودن😐ینی کل خانمای پدری و مادری رو دعوت کرده بودم
عمه و خاله و زن عمو و زن دایی و دختراشون
هرکدومم ی کادو گرفته بودن اورده بودن ی چنتام گل گرفته بودن😭😂
منم خوشحال و تو خیالپردازیم بعد مسابقه رو تصور میکردم
رشتم کرال پشت بود،با خیال اینکه دارم عااالی شنا میکنم،چقد سرعت دارم،رسیدم،دیدم هیچکس نبود،فک کردم اول شدم🥺دیدم بقیه خیلی وقته رسیدن،از ابم بیرون رفتن😂
یکی دوتاشون که حوله پیچیده بودن
بله بنده از اخر اول شدم
رسیدم پیش مامانم اینا ،دیدم از بخار استخر و گرماش ابپز شده بودن،عمم حالش بد شده بود از گرما🤣🤣
تا ی مدت خونهاشون نمیرفتم😂خیلی بد ضایع شدم خیییلی😭