یک سال و نیمه عقدیم جفتمون تو دوتا شهر مختلف دانشجو بودیم بازم تعطیلی ها میومدیم پیش هم کم و بیش از بهمن پارسال رفت یه شهر دیگه سر کار مجبوره ینی من درسم سبک شده شهر اصالت خودمونم.الان سه هفته س نیومده شهرمون منو ببینه میگه تا آخر تیر که دوروز تعطیلی پشت همه نمیام این یه روز تعطیلی ها خسته م میکنه نیومده باید برگردم خسته میشم نمیکشم اما من خیلی ناراحتم میگه من دارم از نون شبم میزنم برا عروسی مون خونه مون که فروردین سال دیگه س میگه تحمل کن اما من خیلی ناراحتم دو شیفت میره سر کار غذا هم نمیخوره روزی دوساعتم پشت فرمونه تا محل کار میگه دوست دارم اما باور ندارم چجوری دوستم داره که نمیاد دیدنم؟
هم خودش میگه دوست داره هم اینکه حس یه زن میفهمه آیا واقعا دوسش داره یا نه البته چون الان فشار کاری ه ...
من که تا امیدم ازش تا وقتی م بیاد بیشتر غصه م میگیره میخام بدونم دوستم داره یا نه؟پقتی پیشمه بهم حس جنسی داره ولی بازم خسته س کلا خسته س دوروز رفتیم مسافرت پشت هم تو راه بود بهش گفتم خب یه روز رو نرو که بتونی استراحت کنی همه رو پشت سر هم بدون استراحت رفت گفت نه باید برم کار کنم یه تومن هم یه تومنه.اصن قبلا خوب بود از وقتی دو شیفت شد حوصله س داغون شده اعصابش ضعیف شده مهر و دلتنگی که به قول خودش یادش میره از بس خسته س شبا میاد یازده نشده خواب نیفته پشت گوشی دارم حرف میزنم خواب میره😐
خب میگم خیلی واجبه زودی عروسی کنین مثلا یه 2 سال هم بیشتر بمونین تا حداقل اینطوری یه شیفت کار کنه
آخه جهارمون داره کم کم تکمیل میشه نالازم گرفتیم برا فروردین سال دیگه و اینکه کلا از عقد بودن خوشم نمیاد خیلی برا همین کلا خانوادشم میخوان زودتر ما سر و سامون بگیریم
ولی اخه اینطوری هم تو اذیت میشی هم همسرت خانواده اش نمیتونن حمایت کنن
چرا تا حدی هوارو دارن یه چیز معمولی ولی شوهر من راضی نیس میگه نمیخام خونه داغون ببرمت عروسی بیخود بگیرم درس خوندم تلاش کردم که نتیجه بده خیلی هم جمع آوری میکنه خیلی قدر پولو میدونه یجورایی چسبیده س