بچه ها بابا ی من فوت شده خواب دیدم سر سفره نشستیم داره صبحونه میخوریم یهویی در زدن بابام رفت در باز کنه همسایه مون بود متاهله. دیدم بابام یه چادر سفید گلدار آورد انداخت رو سرم گفت من نمیخوام. اون که منو نمیبینه . انداختن زمین ، یهویی یه خانم که نمیدونم کی بود گفت سرت من چادر خوبه ، سرت کنی بهتر برات