2777
2789

همگی تخمه و پفیلا به دست بیایید 

خب ماجرا از این قراره که داییم یسال هست که رفته خونه جدید چون زیر زمین مادر بزرگم بود قبلا 

منم دو تا خاله مجرد دارم دارم دو تای دیگشون ازدواج کردن 

اون دو تا مجردا خونه مادربزرگم ساکنن و خاله کوچیکم به شدت به دختر دایی هام وابسته هست 

ادامشو میگم ولی اگه دیر گذاشتم ببخشید چون دستم کنده 😂

مامان آناهیتا -آراد -آرتا -آیسو 🤱🏻💚

ی چشم ابرو مشکی لایک کنه

غم که گذشت دگر از او سخن مگو/نه تو میمانی و نه اندوه  و نه هیچ یک از مردم این آبادی/زندگی نه یکبار، بلکه هر روز صبح اغاز میشود/از طایفه نوریم ما تیره نمیمانیم/در امتداد کوچه پس کوچه های زندگی نوای امید است که مرا میخواند/سرگردان در کافه های پاریس/کتاب شنل پاره رو بخونید

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

دختر کوچیکه داییم ۹ سالشه گفتا بود منو خواهرم ۵ روز خونه مامان جونیم ۵ روز هم خونه خودمون کل تابستون

و اینم بگم که خاله کوچیکم از مامان این دو تا خوشش نمیاد از اول مخالف ازدواجشون بوده 

پریشب زنداییم پشت سر هم زنگ میزد به ما ولی ما هیچکدوم جواب ندادیم ولی دختر بزرگه جواب داد گفته بود که داره میاد اونجا تکلیفشو مشخص کنه 

مامان آناهیتا -آراد -آرتا -آیسو 🤱🏻💚

داییم بعضی وقتا میره زیر زمین میخوابه که خاله هام تنها نباشن نترسن 

پریشب ما مهمون داشتیم خلاصه زن داییم اومد تو دخترش بهش گفت چرا اومدی گفت چرا نیام فقط من اضافیم؟ من چه نقشی دارم اینجا این وضع زندگی نیست من باید بچه هام و شوهرم پیش خودم باشن 

مامان آناهیتا -آراد -آرتا -آیسو 🤱🏻💚

خلاصه زن داییم جلو مهمون با صدای بلند و جیغ آلود حرف میزد آبرومون رفت 

میگفت چرا هیچکدوم جواب تلفن منو نمیدین

مامانم گفت چون ما حوصلتو ندارم میدونیم برای چی زنگ ردی زنگ ردی طلبکاری نه اینکه سراغ احوال کنی 

مامان آناهیتا -آراد -آرتا -آیسو 🤱🏻💚

خلاصه مامانم گفت سر و صدا نکن مهمون تو خونس آبرومون میره زشته یکم رعایت کن 

خاله کوچیکم تو حمام بود زنداییم در اومد بهش گفت آتنا خانم شما فعلا همه کاره ای اختیار دست توعه وکیل وصی بچه هام و شوهرم شمایی

بعد مامانم گفت فضول آتنا نباش به تو ربطی نداره 

تو همین حین بچه ۹ ساله که دختر دایی کوچیکمه مدام به مامانم گفت خفه شو ساکت شو دیگه 

مامان آناهیتا -آراد -آرتا -آیسو 🤱🏻💚

بعد دختر داییم گفت خب برو خونه ننت وقتی خونه تنهایی 

اصلا ما نمیخواستم تورو طلاقتو بگیر برو 

زودتر طلاق بگیر ما عمه هامونو میخواییم

بعد زنداییم دیگه شروع کرد به گریه کردن 

مامان آناهیتا -آراد -آرتا -آیسو 🤱🏻💚

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز