دوستان. من یه رفیقی دارم اسمش فاطمه اس. سه سالی میشه با هم تو یه مدرسه ایم. باهم بیرون میرفتیم. اما به خاطر یه مشکلی تا همین قبل امتحان های نوبت دوم. من باهاش حرف نمیزدم. نه اینکه باهاش بد باشم. خیلی هم من دوستش دارم به اندازه خواهرم. حالا ولی حالم خوب نبود اصلا باهاش حرف نمیزدم. من همین چند روز پیش فهمیدم که سال بعد از این مدرسه میره(مدرسه ما سه تا ساختمون کنار هم هستش که کل پایه هارو داره) من واقعا خیلی گریه کردم. حالا بهش پیام دادم و جوابش رو الان براتون عکسشو میزارم. حس میکنم یه چیزی ماسمالی کرده