یه روز خونه نبودم ، رفتم خونه مامانم یه موکت پادری شستم رو نرده ایوون مامانم آویزون کردم، دیشب اومدم خونه آوردم انداختم جلو در آشپزخونه ، صب دیدم تو سالن پذیرایی نزدیک آشپزخونه این افتاده ، شبیه کرمه ، یا فضله گنجشک ! خیلی ترسیدم ، خیلی خشک بود یعنی چیزی نبود که مثلا بگم کرمه و تازه مرده
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.