با یکی از دوستام میخاستیم سبزی خورد کنیم دوستم ی بچه یک سال و نیمه داره
رفتم سبزی خورد کن رو آوردم شستم همه کارهارو کردم آماده بودم که سبزی خورد کن رو بزنم ب برق فقط میتونم بگم خاست خدا بود ک یک لحظه برگشتم برگشتم و دیدم بچه دوستم جفت دستاش رو کرده داخل سبزی خورد کن و دوستمم مثل دست خر دستاشو زده ب کمرش ...
وااای اگر بدونید چقدرررررر فشار عصبی بهم وارد شد اگر بدونید چقدر عذاب کشیدم فقط خدا میدونه اگر من اون لحظه برنمیگشتم و نگاه نمیکردم دستای بچه تیکه تیکه میشد هر وقت یادش میوفتم تمام تنم میلرزه خاک برسرش بشه وقتی داد زدم گفتم چرا بچه رو بر نمیداری چرا بچه رو گزاشتی دستاش بکنه تو سبزی خوردکن برگشته میگه من از کجا بدونم که تیغ سبزی خورد کن خطرناکه 😊
باهاش قطع رابطه کردم خیلی بیعقل و بیشعوره اوفففففف
این خودش خواست و اراده خدا بود و واقعا معجزه بود ک برگشتم و نگاه کردم چون کاری نداشتم ک نگاه کنم آماده زدن ب برق بودم
معجزه خیلیلیللللللی زیاد دیدم خدا خیلی بزرگه ❤
خدایا شکرتتتتتتتتتت