عوض اینکه تاالان بیدار بودمینشستم برای آزمون میخوندم دارم ب این فکر میکنم که چرا سرِ گفتن بعضی موضوعها ب شوهرم انقد استرس میگیرم؟
مثلا سر اینوه وقتی نداری چرا ب بابات پول میدی؟ برا چی برامن نداری ؟ ولی بابات میگه قرض بده میگی جور میکنم؟ باباش آدم خوبیه درست..ولی نمیدونه پسرش نداره ک ازش تقاضا میکنه؟ و پسرش چرا میگه جور میکنم؟ پس برا من چرا میگه بیخشید فعلا ندارم؟؟؟
این اذیتم میکنه... تمرکزم سر این قضیه رفت و نتونستم امروز بخونم
و تا روزی ک آروم نشم همینقدر کنترل کارام از دستم میرن... چرا اینطوریم من؟