#هنوز_ازدواج_نکرده_ام
تنهایی مثل وزنهای روی سینهام سنگینی میکند. دلم میخواهد این وزنه را بردارم و کنار بگذارم، اما نامرئی است. آن وقتها، سالها پیش را میگویم، وقتی جوان بودم، فکر میکردم آدم بالاخره با تنهایی خو میگیرد و به آن عادت میکند؛ اما هرچه گذشت، بیشتر فهمیدم که آدمها به همدم و مونس نیاز دارند. به کسی که محبت کند و به قلب و روحت دست نوازش بکشد. آدم تنها اسیر و دلمرده است. حتی زندانیها در زندان تنها نیستند و فقط یک زندانی انفرادی است که تنهایی برایش بزرگترین رنج دنیاست. حالا در پنجاه و چند سالگی حس یک زندانی انفرادی را دارم. دیوارهای خانه به قلبم فشار میآورند و سقف انگار پایین میآید. یادم میآید به مادرم که همیشه میگفت: «زندگی مرد رو فقط یه زن میتونه سر و سامون بده. زن که بگیری، زندگیت میافته روی غلتک.»
آن موقعها جوان بودم و آنقدر آرزو داشتم که به زن گرفتن فکر نمیکردم. تازه مشغول کار شده بودم و دلم میخواست زودتر ماشین بخرم و با ماشین خودم بروم سفر و گردش. بعد هم به خرید آپارتمان فکر میکردم و رفتن به سفرهای خارجی و دنیا را دیدن و گشتن. مادرم اما میخواست بهقول خودش مرا سر و سامان بدهد و هر دفعه دختری را برایم زیر نظر میگرفت. دخترهای فامیل، دخترهای همسایه و حتی دخترهایی که در مراسم مذهبی میدید. میآمد با آبوتاب برایم از آنها تعریف میکرد که مثلا فلان دختر چقدر زیباست یا فلان دختر از هر انگشتش یک هنر میریزد یا خانواده فلان دختر چقدر سرشناس هستند. من اما حرفم یکی بود؛ فعلا قصد ازدواج ندارم.
سالها گذشت. پدرم فوت کرد و من و مادرم تنها شدیم. بقیه برادرها و تنها خواهرم رفته بودند سر خانه و زندگی خودشان و فقط من مجرد بودم. حال مادرم خوب نبود. پدرم ناگهانی رفته بود و مادرم تا مدتها شوکه بود. بعضی روزها زودتر از سر کار میآمدم و به مادرم میرسیدم. او را با خودم به خرید میبردم و دوتایی برای خانه خرید میکردیم. بعد او را میبردم پارک یا سینما شاید برای لحظاتی اندوهش را فراموش کند. یکی از آن عصرهایی که داشتیم در پارک قدم میزدیم، مادرم گفت: «سپهرجان، میدونم که هنوز دو ماه از رفتن از بابات نگذشته، ولی چه کنم که مادرم و دست خودم نیست. نگران آینده تو هستم. منم دیر یا زود میرم و تو…»
حرفش را قطع کردم و گفتم: «انشاءا… سایهتون همیشه بالای سر من باشه.»
مادرم آهی کشید و گفت: «این دنیا به کسی وفا نکرده که به من پیرزن وفا کنه. تو باید دلخوشی داشته باشی.»