سلام به همگی عزیزان
دوستان من دوسال تو عقدم تو این دوسال خیلی بحث بگو مگو داشتیم حالا به خاطر چیزای مختلف که شاید خیلیاش طبیعی باشه و پیش پا افتاده شاید ی وقتا من مقصر بودم شاید ی وقتا اون اما من خیلی حساس شدم تازگیا تا ی چیزی میشه سریع میریزم بهم من کمی هم شکاکم که نمیدونم به خاطر چیه ولی ی اخلاقی دارم دوس دارم وقتی خودم همه چیمو برا یکی میذارم طرفمم همینطوری باشه مثلا فرق نذاره بین من و خانوادش همیشه زن اولویت تر باشه دیشب مثلا میخواد حرف بزنه میگه به جان خواهرم ک عزیز ترین قسمم یا همش مادرم مادرم میکنه بد منو میگه ولی خوب اونارو با اینکه خودش میبینه من چطور آدمیم آنقدر خستم کرد گفتم آخرش چی میمونه واست من یا اونا خیلی دوسشون داری برو با همون زن میخوای چیکار مادرت ک میره خواهرتم سر زندگیشه میمونی منو تو ببینیم تهش چی میشه الان قهریم بماند ک اونم خیلی چیزا به من گفت واقعا نمیدونم چیکار کنم باید سر حرفم باشه حق با منه یا نه من میخوام اینو بفهمه ک الان زن زندگیش عزیزتر همیشه برای اینکه دلخوشم کنه میگه تو بعدش اینطور وقتا حرف دلشو میزنه خب آدم بهش برمیخوره یعنی فقط دروغ میگه که منو میخواد.. میشه راهنمایی کنید شاید بخوام مشاوره ام برم