ما ۴ ساله عقدیم ... و به دلایلی نشده ک بریم سر زندگیمون چند شبی بخاطر موضوعی خونه اونا بودم مدام ..
دیشب ازش خواستم یه تشک روی تخت بندازه چون به شدت کمر درد بودم اونم گفت نمیخوام و منم رفتم توی یه اتاق دیگه خوابیدم ... دیدم که برای اونم اهمیتی نداره ...من خیلی ناراحت شدم .. حس کردم این چند وقت کلا نگاه ابزاری شده بهم ... هر وقت لازمم داشته اومده و بهم توجه کرده و هر وقتم نه مثل دیشب اصلا هیچ اعتنایی نکرده ...
حس کردم تمام توجهی ک داره ک میخواد من پیشش باشم فقط برای ... هست ... خب من عصبانی شدم از این قضیه ...میدونم زیاده روی کردم .. شاید مردا همه همینن
اما بهر حال
سر این موضوع کوچک دعوای بزرگی شد
بعلاوه شدید کمر دردم اما عین خیالش هم نیست ... تو این مدت دیده چقد درد کشیدم یه بار نگفت یه دکتر میخوای ببرمت ...
بهش گفتم پول بده برم دکتر گفت بگو پدرت بهت پول بده ...
بگید شما بودید ناراحت میشدید ؟ من تا چه حد حق دارم ؟ البته الانم اون قهر کرده بد جور ...