برداشته مامان بزرگم با خودش آورده بهش گفتم میخای مامان بزرگ بیاری یا خودت باید دائم باهاش باشی یا یکی از خاله ها رو بیاری من واقعا نمیتونم گف باشه کسب به تو نمیسپره
حالا دائم میزنه تو سرم ک تو بایت هوای ایشون داشته باشی من بزم بازار
الانم مجبورم کرده بشینم کنارش خودش بره بازار خب منم میخام با شوهرم برم بگردم دو رزو آمدم سفر ک سرم هوا بخوره نیومدم مراقب پیرزن باشم بعد میگم میبرمش حرم لااقل میگه نه الان حوصلش سر میره
یعنی من باید بتمرگم تو خونه شوهر بدبختمم کنارم بشینه اونا بزن خرید ظهر هم راه بیفتیم بریم شهرمون
من به معنای واقعی غلط بکنم با این بیام سفر دباره