داداشم هفده سالش
از بچگی سرو شیطون و بیش فعال بوده
مامانم هم که چون نه تغاری بوده خیلی بهش پرو بال میداده پرو بال منظورم این که حمایت عاطفی داشته از لحاظ مالی خانواده ام تقریبا ضعیفن
دو سال که پدرم و از دست دادیم
تو این دو سال برادرم هزار برابر بدتر شده
نه درس میخونه نه کار مثبتی انجام میده
شب گرد
تا ساعت یازده و نیم دوازده بیرون
چند بار مچش و گرفتیم تو جیبش سیگار پیدا کردیم
حتی بهمون خبر رسیده از این مواد که داخل سیگار میریزن از اینا میکشه
و خیلی کارهای دیگه که روم نمیشه بگم
ما چهارتا خواهریم و دوتا برادر
برادر بزگترمون بداخلاق هر بار که بهش خبر گند کاریهاش رسیده گرفتدش زیر مشت و لگد یکم ازش مینرسه اما به محض اینکه چشمش و دور میبینه شروع میکنه
ما دوتا خواهر متاهلینچم و دوتا خواهر مجرد داریم
حس میکنم به خاطر کارای داداشم ابرومون رفته
شوهر من و خواهر کوچکترم مدام داداشم و چماق میکنن میکوبن تو سرمون
مشروب میخوره از این مشروب های دست ساز که خدا میدونه الکل صنعتی چی
خودش که انکار میکنه
اما داداشم برده است گرفته ازش تستش مثبت در اومده
دیگه فک کنین بعد خوردن این مشروبا چه کارایی که نکرده
تو خانواده جز مامانم کسی بهش محل نمیذاره
یعنی هر وقت محل گذاشتیم و باهاش صحبت کردیم و فک کردیم اوکی
بعد یک ماه یک گند بزرگ زده که اعتمادمون نسبت بهش از بین رفته
چکارش کنیم
نصیحت فایده ندارد
تحویل گرفتن و طرد کردن فایده ندارد
دلم برای مامانم میسوزه
خیلی شکسته شده
و خیلی افسرده است