با خواستگار قبلیم دو سال بودم
دقیقا دو سال پیش محل کارم بودم ک همکارام صدام زدن
فلانی بیا
رفتم دیدم ی خانمی میخواد باهام صحبت کنه
شروع کرد ب صحبت کردن که منو داداشم فرستاده ک باهات صحبت کنم ، ازت خوشش اومده میخواد اگه راضی باشه با خانواده بیایم صحبت کنیم
بعد خانوادشو معرفی کرد ( پسر کوچیکه حاج ....) یکی از سرشناسای شهرمون ک اون موقع نمیشناختم
شب رفتم خونه ب بابا گفتم
بابا میشناختنش یکی از کله گنده های زمان بابابزرگم بود
خَیر هم بود
آبجیه ک شماره مامانمو گرفته بود زنگ زد مامانم قرار گذاشت
مادر خواستگارم خانم مذهبی بود اعتقاد داشت قرار اول امام زاده شهرمون باشه گفتم اوکی
رفتیم صحبت کردیم
ارتباطمون همونجا شروع شد ....