دلم بحال خودم میسوزه دختر بچه ۱۱ ساله ک هیچی از زندگی مشترک نمیدوس حتی پریود نمیشد ...
امشب میخوام بغضمو بشکنم
میخوام درد دل کنم
میخوام هرچی ک تو دلم هست رو خالی کنم
شاید کمی سبک بشم
وقتی اولین بار فهمید زندگی زناشویی چیه
وقتی نامزدش بزور بهش نزدیک میشد و اون ازش فراری بود و می ترسید از همه چی میترسید از ادامه دادن ب این رابطه
از بهم زدنش
ازحرف مردم💔
از دعوا های نامزدی بگم یا از رابطه زورکی ک حس تجاوز میداد بهش
از محدودیت و زندانی بودن تو خونه بگم یا از گریه ها ی شبانه و فکر خودکشی....
از علاقه شدید ب درس و مدرسه و ساختن آینده ای درخشان بگم یا از کله شق بودنم که جرات نکردم ب این ازدواج نه بگم