2777
2789
عنوان

دختری ک سوخت و ساخته نشد

| مشاهده متن کامل بحث + 438 بازدید | 25 پست
بهم تهمت دختر نبودن میزد میگف چون دختر نیستی می‌ترسی من بفهمم نمیذاری بهت دس بزنم  تا اینکه یک ...

و اون هنوز ک هنوزه ب روم میاره و دل منو میشکونه ما ازدواج کردیم و رفتم طبقه بالای خانواده شوهرم نشستیم  شام ناهار با اونا میخوددیم و کارهای خونه مادرشوهر انجام میدادیم 

زندگی برام کسل کننده بود 

من اون سال  کلاس نهم بودم راضیشون گردم برم مدرسه و درس بخونم 

ولی چ درس خوندنی؟! هر روز بهم سرکوفت میزدن 

پدرشوهرم اون سال هوامو داشت و خودش منو می‌برد مدرسه و میاورد

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

و اون هنوز ک هنوزه ب روم میاره و دل منو میشکونه ما ازدواج کردیم و رفتم طبقه بالای خانواده شوهرم نشست ...

مم نهم رو خوندم آزمون نمونه دولتی شرکت گردم و قبول شدم 

ولی نذاشتن برم و من محلی ک بودیم دبیرستان دوره دوم نبود 


من با کمک مدیر مدرسه افتادیم ب دنبال افتتاح دبیرستان 

کلی اداره رفتم و با رّیس آموزش و پرورش  صحبت کردم ک از من خوشش اومد د قول داد کمکمون گنه و اینکارم کرد 

گف شما دانش آموز جمع کنبد من نیرو میفرستم 

خلاصه با مدیرم افتادیم ب دنبال جذب دانش آموز ک موفق شدیم و دبیرستان افتتاح شد ولی من داستانم شروع شد

مم نهم رو خوندم آزمون نمونه دولتی شرکت گردم و قبول شدم  ولی نذاشتن برم و من محلی ک بودیم دبیرس ...

پدرشوهرم باهام مخالفت کرد زمین و زمان بهم زد ک من نمیذارم بری مدرسه

مادرشوهر خواهرشوهر شوهر باهاش صحبت کردن ولی انگار ن انگار خیلی اذیتم کرد خیلی 

 دو هفته از سال میگذشت و من خونه بودم 

غذا نمیخوردم مریض شدم 

مدیرمون اومد صحبت کرد باهاش ولی رفتار خیلی بدی داشت باهاش

پدرشوهرم باهام مخالفت کرد زمین و زمان بهم زد ک من نمیذارم بری مدرسه مادرشوهر خواهرشوهر شوهر باهاش ص ...

چند روز بعد گف ب شرطی میذارم بری ک یکی از فامیلای بیاد ببردت و بیاردت و اینطور هم شو

ولی من تا ۱۲ ظهر می موندم مدرسه در حالی ک مدرسه ۲ و نیم تموم میشد و من چندین تا درس های تخصصی رو سرکلاس نبودم ولی خوب میخوندم و رتبه یک کلاس شدم 

اما از این ور تو خونه بهم اخم و تخم میکردن همش ازم کار می‌کشیدن...با شوهرم هر روز دعوا داشتیم  و یه روز پدرشوهرم ب شوهرم گف ک مم میرم مدرسه یه پسر با موتور میوفته دنبالم!!! 

و از اینجا شکاکی هاب همسرم چندین برابر شد

چند روز بعد گف ب شرطی میذارم بری ک یکی از فامیلای بیاد ببردت و بیاردت و اینطور هم شو ولی من تا ۱۲ ظ ...

صندلی میذاش پشت پنجره اتاق میمشست ببینه کی میاد و میره

دهم تموم شد و من تابستون باردار سدم

تصمیم گرفتم قضیه رو ب هیچکس نگم تا مدرسه برم و بتونم تا دی ماه امتحان بدم.ولی من ب لکه بینی افتادم بخاطر کار سنگین و فعالیت 

درد دل و کمر 

هماتوم. کندگی جفت و جفت پایین و درنهایت خطر زایمان زودرس و اومدن بچه تو لگن 

کلی استرس کشیدم 

تو بارداری هوام رو داشتن  مدیرمون میخواست بیاد خونمون ازم امتحان بگیره ولی پدرشوهرم نذاشت! 

من هر روز گریه میکردم 

تو نامزدی حسی میگف بهم بزن این رابطه کوفتی رو ولی نزدم گقتم بعد عروسی بهتر میشه 

عروسی کردم گفتم کاش تو نامزدی  بهم زده بودم و بازهم اون حس بهم میگف جداشو 

و حالا بچم تازه بدنیا اومده و میگم کاش همون آوايا ازدواج تموم میکردم ن الان ! شوهرم بی مسئولیت و مامانیه 

پدرشوهرم دورو و چندش ک  وقتی جاریم باشه منو محل نمیذاره و وقتی اون میره باهام صحبت میکنه 

ازش بدم میاد هعی بهم تیکه میندازه 

تنها دلخوشی من از این زندگی دخترمه و بس

بهم تهمت دختر نبودن میزد میگف چون دختر نیستی می‌ترسی من بفهمم نمیذاری بهت دس بزنم تا اینکه یک شب دیگ ...

وقتی خون نیومد برای دفاع از خودت یعنی به عقلت نرسید بری دکتر دکتر تایید کنه مشکل از تو نیست خدا اینجوری درست‌تر کرد یعنی واقعا فقط سکوت کردی شوهرت چی به خانواده اش  چی گفت که خون نیومد 

سلام کاربرsedajan خیلی دنبالتون میگردم ولی پیداتون نمیکنم لطفا اگه با کاربری جدید اومدید خواهشا پیام بدید 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792