تصمیم گرفتم قضیه رو ب هیچکس نگم تا مدرسه برم و بتونم تا دی ماه امتحان بدم.ولی من ب لکه بینی افتادم بخاطر کار سنگین و فعالیت
درد دل و کمر
هماتوم. کندگی جفت و جفت پایین و درنهایت خطر زایمان زودرس و اومدن بچه تو لگن
کلی استرس کشیدم
تو بارداری هوام رو داشتن مدیرمون میخواست بیاد خونمون ازم امتحان بگیره ولی پدرشوهرم نذاشت!
من هر روز گریه میکردم
تو نامزدی حسی میگف بهم بزن این رابطه کوفتی رو ولی نزدم گقتم بعد عروسی بهتر میشه
عروسی کردم گفتم کاش تو نامزدی بهم زده بودم و بازهم اون حس بهم میگف جداشو
و حالا بچم تازه بدنیا اومده و میگم کاش همون آوايا ازدواج تموم میکردم ن الان ! شوهرم بی مسئولیت و مامانیه
پدرشوهرم دورو و چندش ک وقتی جاریم باشه منو محل نمیذاره و وقتی اون میره باهام صحبت میکنه
ازش بدم میاد هعی بهم تیکه میندازه
تنها دلخوشی من از این زندگی دخترمه و بس