2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من یه بار تو بازار ... از خجالتیم نتونستم داد برنم ..اون نامردم دستشو کامل کرد لای پام🥺

سلامتی اون رفیقـی که مجازیهــ...امــّــــا...یه جوری برات سنگ صبوره...که هیچکدوم از رفیقای واقــعیـتـــ..به گرد پاش هم نمی رسن …
هنوزم میبینیش؟

اره.

چندوقت پیش هم اومد خواستگاریم.

ولی ردش کردم.


اون‌زمان ک دست مالیم کرد خیلی بچه بودم و خب یادمه.

اما اون فکر نمی‌کرد من چیزی یادم مونده باشه.

شبیه نقطه ویرگولم؛ خواستگار پایان، محکوم ب ادامه...

من یه بار نزدیک بود همچین بلایی سرم بیاد ولی در رفتم 

یارو یه مرد ۵۰یا۶۰ساله غریبه بود 

مامانم بهم گفت برو از مغازه یه چیز بخر 

با خواهر کوچیکم رفتم 

من ۸سال 

اون ۴سال

یارو وسط راه مارو دید به بهانه اینکه خونه فلانی رو پیدا نمیکنم مارو کشوند جلو در یه خونه

هر چی زنگ میزد در باز نمیشد از تو خونه صدا میومد ولی در باز نمیشد که دیگه واقعا لطف خدا بود و گرنه معلوم نبود چه بلایی سرمون میومد 

هی دست میکشید به من! 

من بچه بودم نمیدونستم میخواد چی کار کنه فقط احساس خطر کردم 

یهویی دست خواهرمو کشیدم 

فرار

رفتم تو مغازه که ما رو میشناخت همیشه ازش خرید میکردیم 

به فروشنده گفتم یه مردی دنبالمون میکرده

اونم اومد تو کوچه رو دید زد 

دید خبری نیست خرید ها رو داد بهم

اینقدر بچه بودم عقلم نرسید به فروشنده شماره بدم زنگ بزنه خونمون مامانم بیاد 

باز از مغازه دست خواهرمو گرفتم یه نفس دویدم تا خونه

واسه مامانم که تعریف کردم نگفت اون میخواسته تجاوز کنه

گفت اون میخواسته سرتونو ببره 

دیگه مامان و بابا تا چند سال اجازه ندادن تنهایی جایی بریم .

بعد ها که بزرگتر شدم یکی دوبار دیگه هم مرتیکه رو تو کوچه دیدم که باز با همین ترفند میخواست گولم بزنه ولی من دیگه بچه نبودم میدونستم این یارو متجاوز هست فقط از دستش فرار کردم

الان خدارو شکر چند سالیه ازش خبری نیست انشالله یا تو زندونه یا قبرستونه

ما زنده هستیم اما... زندگی نکردیم...ما فقط زنده ایم دلم میخواست روزی از خواب بشم و خبری از دلار و ترامپ و نتانیاهو روسیه و اکراین نباشه...سرتیتر خبرها گرانی گوشت و مرغ نباشه...اونایی که زندگی کردین...بهم بگین زندگی با خوشبختی چه حسی داره؟....

کسی غلط بکنه بهم تعرض بکنه... یه بار تو تاکسی یه پسره داشت دستشو میاورد بزاره رو پام چنان با آرنج زدم تو شکمش فک کنم دنده هاش شکست چون با نفسی گرفته فوری پیاده شد 🙃😇

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز