منم تجربه بسیار تلخی در سن ۷ سالگیم دارم
خیلی درد کشیدم این سالها عذاب کشیدم خود اتهامی کردم افسردگی گرفتم تا سن ۲۰ سالگی تصمیم گرفتم برم روانشناس
آنا نتونستم ادامه بدم و درمان شم
خیلی سخته خیلی من افسردگی شیدایی گرفتم
همش کابوووس همش ترس
بعد از سال ها تو سن ۲۸ به مادرم گفتم
فک کردین چی گفت بجای همدردی
کلی سرزنشم کرد الانم ازم متنفره
میرم پیشش یه جوری رفتار می کنه انگاری اضافه
مواظبم نبود
ازم نپرسین چه جوری اتفاق افتاد دیوانه میشم