نیمخوام بگم من زیبام نه اصلا
ولی دیشب مهمونی بودم بعضی ها که از من تعریف میکردن میدیدم چقدر دو سه تا از دخترا تو خودشون رفته بودن و کدر شده بودن همون لحظه خیلی ناراحت شدم
ولی همون منی که دیشب ازم تعریف میشد و بعضی های دیگه دلشون شکست
الان نشستم بخاطر یه نقصی که فکر میکنم دارم و بخاطرش افسردگی خیلی شدید گرفتم گریه میکنم
از کار و دانشگاه و زندگی بخاطرش افتادم
قلب پدر و مادرمو بارها بخاطرش شکوندم
زندگیم یک کثافته خالصه فکر خودکشی لحظه ای رهام نمیکنه
هیچ وقت از خودم راضی نیستم و صبح تا شب تو خونه درحال گریم