اصلا دوست ندارم بهت بگم جدا شو و هنوز زوده واسه همچین تصمیماتی خدا بزرگه شاید فرجی شد مستقل شدی منم خانوادمداصلا پشتم نبودن بابام فوت شده خیلی ساله مامانم با داداشمو زنش زندگی میکنه جدا شدم یه روزم نرفتم خونه بابام چون دوست نداشتم سربار کسی باشم خلاصه بدبختی زیاد کشیدم در بدری من تهران بودم رفتم سر کار ب صاحاب کارم گفتم اینجوریه شرایطم ده تومن بهم داد یه اتاق اجاره کردم و از حقوقم کم کرد خیلی سخت گذشت بهم امیدوارم هر مردی که لیاقت نداره زنشو نگه دارع نابود شه