4 5 ساله بودم خونه خالم بودم اونروز
با دختر خالم که 3 4 سالش بود اونموقع بازی میکردیم خواست بره سرویس تو دسشویشون مارمولک بود😐😂
بعدا این میترسید بره هیچی دیگهههه
مام بچه بودیمو نمیفهمیدم گفتم بیا باهم براش یه سم درست کنیم
با خاک و کاغذو برگو ابو اینا تو این جاهای تخم مرغ یه چی درست کردیم ریختیم روش مارمولکه تکونم نخورد از جاش😂😐
بعد میخواست بیاد بیرون جیغ زدیم خالم اومد اب گرفت رف تو چاه😐😂