آره یکسالی میشه اینجوری شدم...
میرم توی بالکن میشینم گریه میکنم
ب شوهرمم میگم با بچه تی وی ببینید...
فقط کاری ب کارم نداشته باشید...
بنده خدا خیلی تلاششون میکنه تعطیلات بیرونیم...
فیلمای خنده دار میریزه فلش ببینیم....
تلاششو زیاد کرد
میگه خرج کن ب خودت برس لباس بخر ببین چ حالتو بهتر میکنه
دنبال چ تخصصی دوست داری برو کلاس... زندگی یکنواخت شده برات!
اما من فقط گریه میکنم
چون من آدم رو داری نیستم اصلا از جمع هم فراریم
استرسی شدم شدید
یه مهمونیه ساده ب من اضطراب میده و تپش قلب ...
اوضاع خرابه