یکبار تو خوابگاه بودم ینفر اومد آبغوره ازم قرض گرفت 7 صبح
ولی اصلا به هیچ وجه یادم نمیاد کی بود و چه شکلی بود.فقط هم اتاقیمفت که شنیدم تو با یک نفر خیلی گرم احوال پرسی کردی و آبغوره رو براش بردی.
تا چند هفته با دوستام هرجارو که گشتیم آبغوره رو پیداش نکردیم.
از هرکسی که تو خوابگاه هم بود پرسیدم، هیچکس در جریان نبود.
یروز که برای تعطلات عید همه از خوابگاه رفته بودن خونه و هیچکس تو خوابگاه نبود، همش حس ترس میکردم. هی قران خوندم تو دلم. تا اینکه صبح شد و رفتم یخچال رو باز کردم، دیدم آبغوره ام تو یخچال سر جاشه. انگار که مدت طولانی ام هست تکون نخورده. چون کاملا ته نشین شده بود.
هنوزم ذهنم درگیره چه بلایی سر ابغوره ام اومده بود🙄