من یه خاله دارم خیلی معتقده و نماز خون و حالا هرچی
بعد خونه باباش(پدربزرگ مادریم) یه خونه دوبلکس بود میگم بود چون تخریب شد
اتاقی داشت که پله میخورد
من همیشه حس کردم یه حس سنگینی اون ناحیه روی پله ها هست حتی وقتی بچه بودم
از قسمتای دیگه نمیترسیدم.تا اینکه خالم تعریف کرد که من یکیو دیدم تو اون خونه دقیقا همون جا که یه چاقو گرفته گفته بیا خودتو بکش ببین کاری نداره نگاه چه راحته