بابام به دلیلی صبح دلخور شدن منم تحمل دلخوری بابام ندارم...
تو هوای بارونی شهر خیس خورده زیبا میان گل ها گلی با پاپیون قرمز سفارش دادم(گل ها تموم شده بودن فقط همین مونده بود با گل رز قبلا براشون گل رز بردم)
بهشون پیام دادم
وقت داری؟
نوشتن
برا تو نه
استرس اضطراب داشتم زیر بارون رفتم پیششون
همون دم در گفتن نیا داخل باهات قهرم😂
منم گفتم
ناز بابام خریدارم♥️
گل بهشون تقدیم کردم نشستم خلوت بشه تنهایی باهم صحبت کنیم..
به مامانم پیام داده بودن تنبیه کنم؟مامان گفته بودن نه گناه داره اونم گفته بود پس خیالم راحته تنبیه میکنم...😂
منم باهاشون حرف زدم پدر دختری قضیه حل کردیم تموم شد و با خوشحالی برگشتم خونه...
روحم وجودم با حرف هاش خنده هاش تازه کرد♥️🌼
الان خواهرم بدون دلیلی رفته که با خودش برگرده خونه😂♥️