حیاطمون با هم مشترکه و تنهاس. روزی سه چهار بار میاد اینجا تو همه کاری هم دخالت میکنه.با شوهرم نمیتونیم یکم با هم خلوت کنیم ینی رسما جیگرمو خون کرده.
امشب بچمو با هزار بدبختی خواب کردم بعد رفتم دستشویی ،همون موقع مادرشوهرم اومد در زد منم تو دستشویی بودم نمیتونستم برم باز کنم، چنان با مشت میکوبید تو در که دره داشت از جا میکند، بچم تو خواب ترسید کلی گریه کرد.خلاصه رفتم باز کردم گفتم میخوای در رو بکن بیا داخل گفت اگه میتونستم حتما میکندم.گفتم والا طلبکارم اینطور نمیکنه گفت دلم میخواد میکنم اصلا شاید تو مرده باشی باید بیام بفهمم مردی خبر بدم. خلاصه کلللی نفرین و توهین بارم کردو رفت. اگه تاپیکامو بخونید میفهمید که چقد آرامشمو ازم گرفته.
توروخدا دعا کنید معجزه ای بشه من از اینجا برم