تو یه دوره ای هستم بین دلتنگی و پشیمونی و احساس گناهو ازین حرفا البته همش لحظه ایه وگرنه در عمل هیچوقت بفکر بازگشت نیستم
میخوام شماهم کمکم کنید
میدونم خودمم کاستی هایی داشتم ولی اون بیشتر باعث جداییمون شد
مثلا من حاضر نشدم ضامن وامش بشم که خب این بین زنوشوهر یچیز غیر قابل قبوله اما نه هر زنو شوهری
مثلا من خودم شاغلم خرج عمده ی خودم با خودم بود خودم برا خودم گوشی خریدم لپتاپ خریدم مراسم عقد گرفتیم خودم قرار وام خودمو بگیرم و قسطاشو بدم اما اون نه مراسم عروسی میخواست بگیره نه ماه عسل خوب ببره نه یه ماشین مستقل از باباش بخره نه خرج منو بده
یبار خرج دانشگام زیاد شد بهش گفتم کمکم میکنی گف ندارم البته میدونم نداشت اما بجای اینکه با شرمندگی بگه و ازین حرفا بهم میگف من وظیفه ندارم ک خرج دانشگاتو بدم
الان بنظر شما انصاف بود ک من بیام ضامن وام اون بشم؟
اینم در نظر بگیرید که ما فقط عقد بودیم