2777
2789
عنوان

کراش

864 بازدید | 73 پست

سلام بچه ها من ۲۰سالمه از سوپر مارکتی محلمون خوشم اومده پسره ۱۹سالشه ولی وقتی میبینیش انقد پخته رفتار می‌کنه که بیشتر بهش میخوره خیلی پسر خوبیه . هیز هم نیست بعد تقریبا یه جورایی مومئن یا بسیجی طور هم هست . بعد من وقتی اولا میرفتم خرید میکردم جواب سلامم و نمی‌داد یه بار بش گفتم شما کلا جواب سلام هیچکسو نمیدین پسره خجالت کشید بعد گفت متوجه نشدم من داشتم کارت و می‌کشیدم دیدم یه لبخندی رو لباشه سرشو انداخته بود پایین بعد گفت ببخشید بعد اون هر وقت میرفتم دیگه می‌گفت سلام خوش اومدین و اینا بعد خلاصه من بهش علاقه مند شده بودم احساس کردم اونم ب من حس داره چون نگا میکرد یا حرکت هوایی ک من حس میکردم اونم ب من علاقه داره ولی نمیتونستم ازش مستقیم بپرسم دوستم با اون آشنا هستش بعد گفت ک تو براش نذری ببر من دیدمش بهش میگم میبینم ک دخترا برات نذری میارن خبریه  و اینا ببینم مزه دهنش چیه بعد من نذری و بردم پسره یه نگاه ب من میکرد ی نگا ب نذری همینجوری خشکش زده بود بعد چند دقیقه دیدم هیچی نمیگه گفتم ببخشید یکم درش هم روغنی شده و اینا بعد گفت مرسی بزارید همونجا باشه برمیدارم بعد پسره نذری و نخورده بود داده بود به صاب کارش چون اونجا خودش کار می‌کنه خلاصه دوستم ازش پرسیده بود اونم گفته بود نه چه ربطی داره مگه هرکی نذری میاره خبریع بعد ب این گفته بود ک نکنید از این کارا دوستم گفته چه کاری من دختررو نمی‌شناسم داشتم رد میشدم دیدم ولی نگو پسره میدونسته من با این دختره دوستم بعد این گذشت من پیج پسررو پیدا کردم با پیج دیگه پیام دادم ک میتونیم آشنا بشیم گفت نه گفتم چرا رل دارین گفت نه من اهل این چیزا نیستم بعد این گذشت من حس کردم پسره فهمیده منم بعد یکی ازدوستام  و فرستادم گفتم برو بهش بگو من بهت پیام دادم ازت خوشم اومده یعنی از جانب خودش بگه بعد اونم گفته بود نباید پیام می‌دادی من اهل این چیزا نیستم و اینا خلاصه همه اینا گذشت تا اینکه این دوست مشترکمون با صاب کار اونم دوسته رفته مغازه صاب کاره گفته شماره اینو میدی ب من اونم زنگ زده ب پسره گفته یکی شمارتو میخواد بدم بعد اونم گفته نه منم همون روز با پیج خودم تو اینستا بهش ربکوئست دادم بعد گفته بود می‌دونم کیه نه نده بعد فک کرده من اونجام گفته دختره اونجاست اینم گفته نه بعد رفته دیده من نیستم ب دوستم گفته تو شماره منو میخوای بره اون دختره اینم گفته کدوم دختره چی میگی اونم گفته خودتو نزن ب اون راه من دیدم دختره مغازه توام میاد باهم دوستین همون دختره ک نذری آورده بود بعد اینم گفته اره بعد پسره گفته بش بگو نه اینم پرسیده چرا گفته چون من می‌خوام برم سربازی اهل این کارا هم نیستم و اینا بچه ها منم اصلا تا به حال با کسی را نبودم و اصلا به قول این پسره اهل این چیزا نبودم همش سرم تو دفتر کتابه بعد دیگه از اینم خوشم اومده بود حتی روم نمیشد بهش بگم بعد بچه ها همون روز ک به دختره گفته بود نه ریکوئست منم رد کرده بود شب قدر هم بود یه مدت بود ک دیگه مغازه هم نمیومد بعد ما شب رفتیم مسجد بعد من رفتم آب بگیرم اونم پشت من اومده بود تو اون مغازه جلو مسجد من حس کردم داره بهونه می‌کنه چون من اون و ندیدم اول بعد دیگه گفتم این ک نمیخواد بیاد مغازه کار کنه بزار یه بار حرفمو بهش بزنم البته از دستش هم عصبانی بودم ک وقتی حرفی داره ب خودم نمیزنه می‌ره ب بقیه میگ من ک بش ریکوئست داده بودم یه سلامم فرستاده بودم خلاصه صداش کردم گفتم آقای... فامیلیشم نمیدونم بعد اونم انگار منتظر بود گفتم یه لحظه گفت نه اصلا گفتم یه لحظه بعد وایسادیم گفتم من اصلا از این دخترایی نیستم که فکر کنی هر روز میرم به پسری پیشنهاد دوستی میدم حتی ب خود شما هم نمیتونستم بیام بگم بخاطر همین از اون دختره کمک گرفتم و اینا گفت آخه من اهل این چیزا نیستم گفتم خب منم نیستم بعد گفتم چرا رفتی اونجا گفتی همون دختره ک نذری آورده بود هرچی میشه اونو میگی من مگه کار اشتباهی کردم  اصلا منظوری نداشتم بعد گفت نه بابا این چه حرفیه من اونو گذاشتم ب حساب همسایگی و اینا بعد گفتم من از این دخترا نیستم و اینا گفت این چ حرفیه می‌دونم بعد گفتم نمیاین دیگه اونجا گفت نه گفتم چرا کار بهتری پیدا کردین گفت نه فعلا بیکارم بچه هاااا ب دوستم گفته بود من اهل این چیزا نیستم بعدشم موقعیت ندارم می‌خوام برم سربازی بعد عضو بسیج هم هست یه جورایی هم دوست دره پلیس بشه بعد این گذشت من رفتم خرید کنم از سرکوچه خب فکر میکردم این رفته از این جا دیدم این وایساده بعد سلام کردم اونم سلام کرد بعد خرید کردم دوباره یه روز دیگه هم رفتم سلام کردم پسره تو اخم و اینا بود جواب سلامم و نداد بچه ها این اخرا قبل اینکه از اینجا بره خیلی خوب شده بود یعنی از اون آدمی که اصلا اولا سلام نمی‌کرد یکم بهتر شده بود نمی‌دونم چیکار کنم بببین اصلا اون شب انقد هول هولی شد حرف زدنمون کلا پنج دقیقه شد بعد اصلا نشد بپرسم چرا میگی نه اصلا ب من نگفت من شرایط ندارم یا می‌خوام برم سربازی بنظرتون برم بش بگم شما ک گفتید می‌خواین از اینجا برید بعد بحث باز بشه من بهش بگم خب منم اصلا تا به حال تو رابطه نبودم همش تو کتاب و کلاس و اینام یکم شرایطمو بگم تا بفهمه من خودم مشغله های زیادی دارم؟؟؟؟ بعد ازش بپرسم چرا گفتی نه ؟ چون اون شب اصلا نشد ک حرف بزنیم خیلی خجالتیه بعد یه وقتایی هم خیلی پررو نگاه می‌کنه ها حواسش جمعه ولی من همش فکر میکردم ک این متوجه نمیشه من بهش علاقه دارم غیر مستقیم هی اشاره میکردیم ولی اون از همون نذری فهمیده بود بعد. اون شب گفت نباید پیام می‌دادی من میخواستم خودم میومدم جلو خب بچه ها من از کجا میدونستم اون متوجه شده همش یه جوری رفتار میکرد ک‌انگار ن انگار چیزی شده شما بگید چیکار کنم البته به غیر از اینکه بگید ولش کن . لطفاً نظر بدین من خیلی دوسش دارم الان یه سال شد 

زیاد بودا

اولش خوندم نمیدونم الان ذهنم هنگ ‌والا

وقتی صبح زود⏰بدلیل کاهلی ازخواب برخاستن راب تعویق می اندازید این جمله را در ذهن مرور کنید:باید برخیزم و کاری را انجام دهم که برازنده یک انسان است💙🌱

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من کامل خوندم احساسات شمارو درک میکنم ولی سن 19 برای پسرا کم حساب میشه و یجورایی بچه به حساب میان و هنوز پخته نشدن 

خودشونم که نمیخوان وارد رابطه بشن پس چرا انقدر اصرار می کنید !؟

اینکه بهشون بگین تا الان سرتون تو درس و کتاب بوده واقعا هیچ تاثیری توی شرایط اون اقا نداره

بنظر من هر چقدر بیشتر اصرار کنید شخصیت خودتون کوچیک تر شده

خب نتیجه 😢

ولش کن. نتیجه ای که دوست نداری..

سنش کمه، بیکاره، بی پوله، افکارشم که معلومه چیه

چخوف: « هیچ چیز به اندازه ی نفرت از چیز مشترک، مردم را باهم متحد نمیکند. نه عشق، نه دوستی نه احترام.» ✌️🌞

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز