سلام بچه ها خوبین؟امشب عروسی دعوت بودم سمت خانواده ی آقای شوهر بعد عروسی گفتن باغ مراسم بزن و بکوب دارن منم ک با پسر ۱ ساله ام اصلا حوصله نداشتم،ولی انگار مادرشوهرم دوست داشتن برن...منم ب شوهرم گفتم منو برسون خونه و ببین اگه دوست دارن ببرشون اون یکی بچمم باهاشون رفت...اول ک گفت میرم برسونمشون میام ولی انگار باهاشون رفته مراسم...شماها بودین ناراحت میشدین؟؟خودم گفتم برو ولی دلم نسبت بهش یه جوری شد.
منم اصلا خوشم نیومد اخه جالب اینه قبلش گفتم من ک حوصله ندارم گفت اره منم حال ندارم بعد ک مامانش گفت یهو تو ماشین گفت اگه میتونی تحمل کنی بریم منم گفتم نه هم پاهام با کفشم درد گرفته هم بچه خسته شده.