بنظرم خیلی محترمانه بی انکه تو صدات لرزشی باشه یا عصبانیت یا لحنت بد و صدات بلند باشه وقتی زنگ زدن برای عروسی دعوت کنن بهشون بگو من ازتون یه سوال دارم، ایا منو بعنوان اروستون و عضوی از خانواده دعوت میکنید یا بعنوان یک اشنا صرفا!
بگو میخوام رک حرفم رو بزنم، راستش تا الان من فکر میکردم عضوی از این خانواده هستم ولی وقتی این همه اتفاق مهم تو این خانواده افتاده و تصمیم گرفتید من ندونم به من این حس رو منتقل میکنید که من یه غریبه هستم، اگه واقعا نظرتون اینه خب من تو رفتارم تجدید نظر میکنم
اول باید دلیلشو ازشون بپرسی
بیشتر از هر کسی شوهرت باید باعث دلنوریت باشه، به شوهرت بگو وقتی یه چیز به این مهمی رو از کن پنهان کردی از کجا بدونم چیزای دیگه رو ازم قایم نمیکنی! با این رفتارها و ادامشثن رفته رفته صمیمیتی بین ما نمیمونه اینو میخوای؟
درکت میکنم، شوهر خواهر من رفته بود یه کشور دیگه اونم زمانیکه بیخ گوش پدر مادرم زندگی میکرد و چند سال بعد اتفاقی من فهمیدم پسر خالم میدونسته من و شوهرم نمیدونستیم و من به خواهرم و پدر مادرم گفتم وقتی همچین پنهانکاری هایی رو میبینم یعنی صمیمیتی در ما نبوده و متقابلا انتظار صمیمیت هم از ما نباید داشت نه که بخوام تلافی کنم ولی دلسردی به مرور ادم و غریبه میکنه