2789
عنوان

شوهرم رفت

159 بازدید | 10 پست

پیرو تاپیک قبلی که امروز گذاشتم با شوهرم قهرم اونم امروز ک امروز اومد خونه، اصلا باهام جرف نزد منم باهاش حرف نزدم. فقط یه مقدار پولی که براش زده بودن رو  انتقال داد بهم ،منم به محض اینکه دیدم برام پول زد بدون اینکه به خودش چیزی بگم واسه خودش انتقال دادم. همیشه اینکارو میکرد مثلا قهر ک بودم برام پول میزد تا اشتی کنم ولی امروز دوس نداشتم باهاش اشتی کنم یخورده ناز کشیدن بلد نیس بیشعور .

 همین الان دوستش اومد دنبالش و دوباره رفت بیرون آخه نمیگه شبه و زنم تنهاس چرا باید الان با دوستش بره بیرون 😐دارم از حرص میمیرم دلم میخواد بکشمش 

حال همه‌ی ما خوب است ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند با اين همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی می‌گذرم که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

تو خانواده ما هیچ مرد متاهلی دوستی نداره که باهاش بره بیرون....همسر خودمم اینطوره...روابطشون کاری و در محل کاره

جالبه اینجا اینقدر میبینم مردهای متاهل با دوست میرن بیرون

خدای خوبم از تو متشکرم که تنی سالم،ثروتی فراوان و آرامشی پایدار و دلنشین به من هدیه دادی...فقط برای زیبایی خودت موهایت را شانه نزن ، گاهی مویت را شانه کن فقط برای خود مو ؛ او می خواهد مرتب باشد اما زبان سخن ندارد ، تو بر خال خالش دست بکش دندانت را مسواک کن فقط برای خود دندان ، او می خواهد تمیز باشد اما نمی تواند بگوید ، تو به او برس . به داد مخلوقاتی برس و کمکشان کن که توان تشکر از تو را ندارند . به مورچه ها غذا بده ، برگ درختان را نوازش کن ، خاک طاقچه را پاک کن ، اگر به مخلوقی کمک کنی و او در ازای کمک تو جای دیگر برایت جبران کند ، با جهان بی حساب می شوی ، اما اگر بی زبانها را آراسته کنی ، جهان به تو بدهکار می شود و بدهی خود را مانند تصویرت در آینه به تو پس می دهد . اگر یک مشت گندم به جهان بدهی ، جهان هم با همان حرکت دست تو مانند تصویر در آینه ، یک مشت گندم به تو می دهد ، با این تفاوت که مشت جهان بزرگتر است .به لحظه ای فکر می کنم که بعد از هر بار اشک ریختن صورتم را با دستان خودم پاک می کنم خودم را مرتب می کنم و به زندگی ادامه می دهم به گذرا بودن همان لحظه فکر می کنم و گذرا بودن مابقی اتفاقات زندگی و گذشتن عمری که از شما چه پنهان به فردایش هیچ اعتباری نیست و در همان لحظه نفسی می کش هر اتفاقی که نیاز به بخشش من دارد می بخشم و می گذارم در گذشته ام برای همیشه بماند و ادامه لحظه های باقی را نوش جان می کنم

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

شوهر من که گاهی شبها هم پیش دوستش میمونه

چقدر بد😥

خدای خوبم از تو متشکرم که تنی سالم،ثروتی فراوان و آرامشی پایدار و دلنشین به من هدیه دادی...فقط برای زیبایی خودت موهایت را شانه نزن ، گاهی مویت را شانه کن فقط برای خود مو ؛ او می خواهد مرتب باشد اما زبان سخن ندارد ، تو بر خال خالش دست بکش دندانت را مسواک کن فقط برای خود دندان ، او می خواهد تمیز باشد اما نمی تواند بگوید ، تو به او برس . به داد مخلوقاتی برس و کمکشان کن که توان تشکر از تو را ندارند . به مورچه ها غذا بده ، برگ درختان را نوازش کن ، خاک طاقچه را پاک کن ، اگر به مخلوقی کمک کنی و او در ازای کمک تو جای دیگر برایت جبران کند ، با جهان بی حساب می شوی ، اما اگر بی زبانها را آراسته کنی ، جهان به تو بدهکار می شود و بدهی خود را مانند تصویرت در آینه به تو پس می دهد . اگر یک مشت گندم به جهان بدهی ، جهان هم با همان حرکت دست تو مانند تصویر در آینه ، یک مشت گندم به تو می دهد ، با این تفاوت که مشت جهان بزرگتر است .به لحظه ای فکر می کنم که بعد از هر بار اشک ریختن صورتم را با دستان خودم پاک می کنم خودم را مرتب می کنم و به زندگی ادامه می دهم به گذرا بودن همان لحظه فکر می کنم و گذرا بودن مابقی اتفاقات زندگی و گذشتن عمری که از شما چه پنهان به فردایش هیچ اعتباری نیست و در همان لحظه نفسی می کش هر اتفاقی که نیاز به بخشش من دارد می بخشم و می گذارم در گذشته ام برای همیشه بماند و ادامه لحظه های باقی را نوش جان می کنم

خیلی اذیت میشه. ولی حرف گوش نمیده. نمیگه دست این زم رو بگیرم یه جا ببرم دلش پوسید. نهایتش اینه ماهی ...

ای بابا...بچه هم دارین؟

خدای خوبم از تو متشکرم که تنی سالم،ثروتی فراوان و آرامشی پایدار و دلنشین به من هدیه دادی...فقط برای زیبایی خودت موهایت را شانه نزن ، گاهی مویت را شانه کن فقط برای خود مو ؛ او می خواهد مرتب باشد اما زبان سخن ندارد ، تو بر خال خالش دست بکش دندانت را مسواک کن فقط برای خود دندان ، او می خواهد تمیز باشد اما نمی تواند بگوید ، تو به او برس . به داد مخلوقاتی برس و کمکشان کن که توان تشکر از تو را ندارند . به مورچه ها غذا بده ، برگ درختان را نوازش کن ، خاک طاقچه را پاک کن ، اگر به مخلوقی کمک کنی و او در ازای کمک تو جای دیگر برایت جبران کند ، با جهان بی حساب می شوی ، اما اگر بی زبانها را آراسته کنی ، جهان به تو بدهکار می شود و بدهی خود را مانند تصویرت در آینه به تو پس می دهد . اگر یک مشت گندم به جهان بدهی ، جهان هم با همان حرکت دست تو مانند تصویر در آینه ، یک مشت گندم به تو می دهد ، با این تفاوت که مشت جهان بزرگتر است .به لحظه ای فکر می کنم که بعد از هر بار اشک ریختن صورتم را با دستان خودم پاک می کنم خودم را مرتب می کنم و به زندگی ادامه می دهم به گذرا بودن همان لحظه فکر می کنم و گذرا بودن مابقی اتفاقات زندگی و گذشتن عمری که از شما چه پنهان به فردایش هیچ اعتباری نیست و در همان لحظه نفسی می کش هر اتفاقی که نیاز به بخشش من دارد می بخشم و می گذارم در گذشته ام برای همیشه بماند و ادامه لحظه های باقی را نوش جان می کنم

نه ندارم

فعلا نیار چون زیر مسئولیت تنهایی داغون میشی

خدای خوبم از تو متشکرم که تنی سالم،ثروتی فراوان و آرامشی پایدار و دلنشین به من هدیه دادی...فقط برای زیبایی خودت موهایت را شانه نزن ، گاهی مویت را شانه کن فقط برای خود مو ؛ او می خواهد مرتب باشد اما زبان سخن ندارد ، تو بر خال خالش دست بکش دندانت را مسواک کن فقط برای خود دندان ، او می خواهد تمیز باشد اما نمی تواند بگوید ، تو به او برس . به داد مخلوقاتی برس و کمکشان کن که توان تشکر از تو را ندارند . به مورچه ها غذا بده ، برگ درختان را نوازش کن ، خاک طاقچه را پاک کن ، اگر به مخلوقی کمک کنی و او در ازای کمک تو جای دیگر برایت جبران کند ، با جهان بی حساب می شوی ، اما اگر بی زبانها را آراسته کنی ، جهان به تو بدهکار می شود و بدهی خود را مانند تصویرت در آینه به تو پس می دهد . اگر یک مشت گندم به جهان بدهی ، جهان هم با همان حرکت دست تو مانند تصویر در آینه ، یک مشت گندم به تو می دهد ، با این تفاوت که مشت جهان بزرگتر است .به لحظه ای فکر می کنم که بعد از هر بار اشک ریختن صورتم را با دستان خودم پاک می کنم خودم را مرتب می کنم و به زندگی ادامه می دهم به گذرا بودن همان لحظه فکر می کنم و گذرا بودن مابقی اتفاقات زندگی و گذشتن عمری که از شما چه پنهان به فردایش هیچ اعتباری نیست و در همان لحظه نفسی می کش هر اتفاقی که نیاز به بخشش من دارد می بخشم و می گذارم در گذشته ام برای همیشه بماند و ادامه لحظه های باقی را نوش جان می کنم

با خودم فکر میکنم من به کنار . اگر بچه ای توی زندگی بیاد بچه تفریح نمیخواد آخه

رفت و آمد خانوادگی هم که خیلی محدود دارن. خیلی خیلی کم. من خونه عمه و خالش و .... نرفتم تا حالا. یعنی نمیرن که منم برم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز