من توی کودکی مادرم کارمند بود و خب خیلی پیشم نبود پدرم هم سرکار بود
کسی به لباس ها و نظم غذاخوردن من اهمیتی نمیداده و من هم الان متاسفانه خیلی سر تایم نیستم نسبت به غذا خوردن بچه ها یا اینکه خواب بچه ها نظم خاصی نداره
تو بچگی مسئولیت های زیادی به من واگذار میشده و الان من گاها توی رفتارهام میبینم که توقع زیادی از بچه هام دارم
توی بچگی من برای دیده شدن توسط پدر و مادری که درگیر کارهای خودشون بودن سعی میکردم کارهایی انجام بدم که بقیه هم سن و سالهام انجام نمیدادن و این قضيه باعث شده از دوران کودکیم لذت نبرم حالا گاها توی رفتارهام میبینم اجازه بچگی کردن رو از دخترم ناخواسته میگرفتم البته اینا رو با شدت انجام ندادم ولی همون درصد کم هم حس میکنم توی دخترم تاثیر گذاشته