بعد ۷ ماه ناامیدی از بازداری بماند که اصلا دیگه مهم نبود برام جنسیت پسر فقط میگفتم خدایا یعنی چه مشکلی دارم ناامید شده بودم گفتم مجبورا میرم ای وی آف
که شوهرم رفت باشگاه همون جا یه آقا بهش گفت این کار کن
مخلوطی از خرنوب و سیاهدانه و عسل هر شب بخور و در کنارش سردی و لبنیات نخور و خرما و موز زیاد بخور
به همسرت بگو بومادران دم کنه هر شب بخوره و خرما بخوره
من که کلا لبنیات میخوردم هیچ رژیمی دیگه رعایت نکردم ولی شوهرم رعایت میکرد
فقط همون دم کرده خوردم و روزی یکساعت میرفتم ایروبیک
در کمال ناامیدی گفتم اینا مثل اون چند ماه رژیم و دکتر همه چرت هست و بیخیال بچه بودم و اقدام روز ۱۲ تا ۱۶ که تخمک گذاری بود و همون ماه باردار شدم .