2777
2789
عنوان

رفتم مهمونی

116 بازدید | 7 پست

رفتم خونه ی مادر شوهرم اینا فقط الان یه حس غم تموم وجودم رو گرفته نمیدونم چرا . چیکار کنم یه ساعت مونده به سحر حتی حوصله ندارم غذا درست کنم . نمی‌دونم چرا انقدر بهم ریختم چیکار کنم 

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

چیزی شد اونجا مگه؟

بین خودشون دلخوری بود . مادر شوهرمم یه تیکه بهم انداخت خیلی ناراحت شدم . اصلا باهام حرفم نزد و همش تو اشپز خونه بود بیشتر افسرده شدم و به شدت حوصله ام سر رفت . الانم دارم با خودم فکر میکنم مگه من چیکار کردم که اینطوری رفتار کرد 

بی دلیل یعنی؟؟

نه بی دلیل نبود . مادر شوهرم اعصاب نداشت دلخور بود از دست پدر شوهرم . اصلا باهام حرف نمی‌زد دنبال کارای خودش بود افسرده شدم تو اون مدت همه جا سکوت . و یه تیکه هم انداخت بهم .من ساه نمی‌دونستم حتی که داره بهم تیکه میندازه 

درک میکنم ادم اعصابش بهم میریزه

میترسم شوهرم یه چیزی گفته باشه . آخه من همش از رفتارهای خانواده ی همسرم گلایه میکنم پیش شوهرم . خیلی این عادتم بده . ولی ازش که پرسیدم قسم خورد که هیچی نگفتم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز