دختر داییم بهترين دوستم زیراب زن دراومد انقدر پست تا حالا آدم ندیدم ترسیده که من زندگی بهتر از اون داشته باشم حسودی کرده .
در صورتی که اصلا زندکی من با اون قابل مقایسه نیست اون خیلی پولدار تر از منه زندگی بهتری هم داره فقط میترسه من درس بخونم یه کاره ای بشم یا اینکه تو مجردی رو یکی کراش داشت الان ترسیده اون بیاد سمت من چه فکری با خودش کرده به خدا یه چیزایی ازش میدونم که بگم بوی خون ناحق میده همیشه راز نگهدارش بودم خودشم میدونه تو دل من چه خبره
اصلا اگه من نبودم شاید به نامزدش نمیرسید خیلی دلم گرفت با این کارش خودش میدونه زندگی من چجوره
به نظرتون باهاش چجوری برخورد کنم