اعتماد به نفس خیلی بالایی داره انگار کی هست چند شب پیش گفت تا تو و جاریت هستید من ظرف نمیشورم بهش گفتم مگه مستخدم هستیم حالا امشب مهمونی نمیشوریم اصلا کار نمیکنه به قول خودش من دستم به خودم میرسه و کار نمیکنم از جوونی هم همین بوده خودش میگه تو مهمونی ها کار نمیکردم من و جاریم شدیم نوکر این و فامیلاش منتظرن ما بریم سر ظرفشویی امشب گفتم نرو به جاریم گفت باشه سر هر مهمونی انقدر زنگ میزنه تا ما بریم دعوا میندازه مون برای جاریم بیشتر چون اون شوهرش پشتش نیست فقط با فامیلی خودش هم رفت و آمد داره تا نوه دایی خودش و بچه دایی خاله خودش بچه خواهر برادر خودش دعوت میکنه اما خواهرای شوهرش رو نه با اینکه مشکل ندارن فقط یکیشون بده بقیه خوبن شوهرش پول نداره اونوقت این پشت سر هم مهمونی میده شوهرش رفته نسیه کرده ولی این باید در هر صورت مهمونی بده فامیلاش بخورن و برم تو حساب پدرشوهرم پول نبود اونوقت این داشت قرار میزاشت با فامیلاش برن رستوران اونوقت یا شوهر من یا برادر شوهرم باید حساب کنیم خیلی رو مخه کاراش جاریم میگه اخلاقش اینطوری که میخواد بگه من خیلی مهربونم ما خیلی خوبیم پول داریم به گفته خودش قبلا رفته طلا فروخته مواد غذایی خریده برای مهمونی چون ابروش در خطر بود