دیشب یادنوجوانی هام افتادم وضربه هایی ک از حرف های مادرشنیدم و...
بعد خواب بودم بیدار شدم بیشتر یادم اومد انقدر گریه کردم شوهرمم بغلم کرده بود وحرف های مثبت میزد ولی آروم نمیشدم
باردارم
من همش نیش و کنایه های مادرم ک تو دوران نوجوانی زجرم داده یادم میاد