2777
2789
عنوان

غم دل

104 بازدید | 8 پست

آه که امروز دلم را چه شد
دوش چه گفته است کسی با دلم


از طلب گوهر گویای عشق
موج زند موج چو دریا دلم


روز شد و چادر شب می درد
در پی آن عیش و تماشا دلم

از دل تو در دل من نکته‌ هاست
وه چه ره است از دل تو تا دلم


گر نکنی بر دل من رحمتی
وای دلم وای دلم وا دلم

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره‌ی آبم که در اندیشه‌ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم


- فاضل نظری 

درد را باران نمیشورد ولی.... زیر باران زیر باران گریه کن

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

یک نفس بی یار نتوانم نشست


بی رخ دلدار نتوانم نشست


از سر می، می نخواهم خواستن


یک زمان هشیار نتوانم نشست


نور چشمم اوست من بی نور چشم


روی با دیوار نتوانم نشست


دیده را خواهم به نورش بر فروخت


یک نفس بی یار نتوانم نشست


من که از اطوار بیرون جسته ام


با چنین اطوار نتوانم نشست


من که دائم بلبل جانم بوده ام


بی گل و گلزار نتوانم نشست


کار من پیوسته چون بیکار هست


بیش از این بیکار نتوانم نشست


هر نفس خواهی تجلای دگر


زان که بی انوار نتوانم نشست


زان که یک دم در جهان جسم و جان


بی غم آن یار نتوانم نشست


شمس را هر لحظه می گوید بلند


بی اولی الابصار نتوانم نشست


من هوای یار دارم بیش از این


در غم اغیار نتوانم نشست


2790
2778
2791
2779
2792